گفتاردرمانی ورامین
این وبلاگ به انتشار مطالب آموزشی مربوط به رشته گفتاردرمانی و توانبخشی می پردازد
نویسنده: رضا مسعودی بیدگلی - ۱۳۸٩/۱٠/۱٥

وقتی اسباب‌بازیها، بازیهای کامپیوتری و کارتونها و میان‌وعده‌ها، جذابیت خود را از دست می‌دهند، ممکن است کودک شما بگوید: خسته شدم! برام قصه بگو. وقتی کودکتان با توقع به شما نگاه می‌کند چه باید بکنید؟


مسلما" برخلاف نظرتان، شما اندوخته‌ای از داستانها دارید که می‌توانید برای او تعریف کنید. در این لحظه از خودتان قصه نسازید. داستانهای مربوط به زندگی شخصی خودتان بخصوص مربوط به دوران کودکیتان و کتابهایی که خوانده‌اید می‌تواند شروع خوبی باشد.

کودکان نوپا و پیش دبستانی از قصه‌هایی که درباره شخصیت‌های مورد علاقه‌شان در کتابهای داستانی است لذت می‌برند؛ آیا شما قصه جوجه کوچولویی که در حیاط قدم می‌زند و یا قصه باب آتش‌نشان که در شهر رانندگی می‌کند را می‌دانید؟ در مورد طرح خودتان زیاد نگران نباشید!

کودکان بزرگتر تغییرات طنزآمیز در داستانها را درک می‌کنند بطوریکه می‌توانید یک داستان را تغییر داده و زمینه و شخصیت‌های داستان را عوض کنید. گربه مسخره‌ای را خلق کنید که با کلاه بزرگ راه‌راه با سفینه به کره ماه پرواز می‌کند و یا در مجاورت همسایه‌ای زندگی می‌کند که مسائل خاصی را ایجاد می‌کند. کودکتان را شخصیت اصلی یک داستان ماجراجویانه قرار دهید که مناسب او باشد یا به آن علاقه داشته باشد .

کودکان کوچکتر، از شنیدن داستانهایی در مورد شما و خانواده‌تان لذت می‌برند. "چه وقت اولین دندانت افتاد؟""معلمی که دوستش داشتی کی بود؟". به عنوان یک کودک کوچولو وقتی در مورد پدر یا مادر فکر می‌کنند ممکن است تخیلشان را تحریک کند. ممکن است بخواهید کودکانتان را با تخیلاتی که برای شما تمام شده است سهیم کنید؛ مثل روحی که در اتاق زیر شیروانی خانه مادربزرگتان زندگی می‌کرد. هیچ چیزی دلپذیرتر از داستانی نیست که یکی از والدین شیطنتی می‌کند و اثرات آن را می‌بنید. بچه‌ها از بررسی گذشته‌ای که به ‌آنها مربوط است لذت می‌برند.

وقتی داستان تعریف می‌کنید باید لغات را جوری کنار هم قرار دهید تا مفهوم آن بیان شود. ممکن است مطالب جدیدی در مورد خودتان تعریف کنید که بچه‌ها به علاقمند شده یا هیجان‌زده شوند و ممکن است این مطالب، مقدمه‌ یک بحث را فراهم کند. این مهم است که شما نهال عشق به زبان و داستان را در کودکانی که امید به زندگی دارند پرورش می‌دهید.

یک نفس عمیق بکشید و شروع کنید: "یکی بود، یکی نبود ...."

نوشته و تصحیح: Gail S.Diederich, MS, August 2007

ترجمه: رضا مسعودی بیدگلی

برداشت با ذکر منبع آزاد است

 

رضا مسعودی بیدگلی
فارغ التحصیل سال 1377 از دانشکده توانبخشی دانشگاه علوم پزشکی ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :